![]() |
![]() |
|
| مردی رسید از ته درد با سرفه های مکرر... |
|
سلام....
انقدر دنیای دوروبر ما کثیف شده که آدمها به چشمهاشونم اعتماد ندارند... واقعا آدم چه موجود خودخواهیه؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!! دلم خیلی وقته از این جماعت گرفته ... همین.. ترانه تو گفتی عاشقی اما نبودی من و تنها گذاشتی و نموندی توگفتی (( بی تو من میمیرم از غم)) حالا ببین که نیستیم هر دو با هم دلت سنگه چشات سنگه هنوزم مگه نمی بینی دارم میسوزم مگه نمی دونی عشقم تو هستی چرا ؟ قلب منو با غم شکستسی..... یا علی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط ناحبس |
|
|
هر روز با این دوباره های لعنتی وتمام من تنها شروع می شود هر روز پشت این همه سکوت، چشمهای تو گم می شود ودر این همه سردرگمی یک چیز به دادم می رسد... غزل... دوباره سکسکه ی ذهن بی اصا لت من و گیـــج خوردگـــی مـرد، در نجابت من شروع سرد همیـــن زندگــی رقـت بـــار و طرح معـــصیتــی تلخ در حکایــت من هجـــوم ســرکش لبــخــندهای تــکراری درون چهره ی تاریــک و بی قباحت من و چشمهای تو که اشک شد چکید چکید به روی شــــــرم نگاه من و وقاحـت من همیشه طالـــع شـــهریوری من درد است شــبیــه پاکــی سبــحــان بی شــبا هت من
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط ناحبس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
باشد تو
خود خود خدا اما برای من فرفی نمی کند چون بت می پرستم..../ |
| پیوندها |
|
امیرکاتور بامداد کاشانه هم پیک شاید نه تشرنامه آرزو غفوري سيد مهدي موسوي سعيد بيابانكي عبدالجبار كاكائي انجمن مجازي(نفد شعر) ناحبس2 شادی خوشدل |
|
RSS
|